پیدا





حکایت این روزها

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫حکایت این روزها☫۩۩۩گویند هلاکوخان مغول رو به خلیفه عباسی کرده و گفت: در هر اتاق از این قصر، ده کنیزک نازک بدن خزیده اند، مگر تو چند زن می توانی اختیار کنی؟
در مطبخت چند خوالیگر، طعام می پزند؟
از این سقف های بلند و دیوارهای محکم و سرا های مخملین چه حاصل؟

من، هلاکو، مغول از همان غذایی می خورم که یانم می خورند و بر همان اسب می نشینم که سربازانم می نشینند و بر همان زمین می خوابم که سربازانم می خوابند.

- شما که بسیاری تان عالمان دین هستید و مردان خدا، به این بگویید که حکمران ظالم مسلمان را دوست تر می داریم یا حاکم کافری که به عدل حکومت کند؟

مجلس ت شد. در سرتاسر صحن مستنصریه ی سخن نمی گفت. هلاکو پرسشی مهم پرسیده بود، به راستی کدام یک از این دو، مردمان را نفع بیشتری می رساند؟ حکمرانی که دم از دین می زند، اما بساط ظلم می گسترند و اسباب جور فراهم می کند یا حاکمی را که کافر است، اما بر مردمان به عد و برابری حکم می کند. مجلس همچنان ت بود.

پیری از میانه صحن به پا خاست و گفت: های فاتح مغول، پاسخ پرسش خود را از من بشنو، ما مسلمانان بغداد، حکمرانی حکمران عادل کافر را بر حکمرانی مسلمان ظالم ترجیح می دهیم و اگر این نبود، تو امروز به سادگی بر دارالخلافه مسلمین دست نمی یافتی. بر ما حکمران کافری بگمار که به عد حکم براند. ما از حکومتی که به نام بر مسلمین ظلم کند، خسته ایم....