پیدا





حکایت این روزها

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫حکایت این روزها☫۩۩۩
پدری برای ارزی پسرش مقابل او قرآن سکه و مشروب گذاشت. به او گفت: پسرم، هر کدام را دوست داری، بردار! پدر در فکر خود گفت: اگر قرآن را برداشت، مومن میشود. اگر سکه را برداشت،کاسب می شود و اگر مشروب را برداشت فاسدِ فاسق .

پسرجلوآمدوقرآن را زیربغل زد،سکه رادرجیب گذاشت ومشروب راسرکشید!
پدرآهی کشیدوگفت:بی شرف پدر سوخته یکی از مسئولانِ # گرمی شود... خواندنی امروز لیدی گاگا


روزی روزگاری در روستایی در هند یک مرد پولداری به روستایی ها اعلام کرد در ادامه مطلب ↘



برای ناشیانِ انگولک باز؛نواهای(طریقت) نی لبک بود

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫نواهای(طریقت) نی لبک بود ☫۩۩۩برای بچه، بازی قاصدک بود!
که فوقِ قاصدک چرخ وُ فلک بود!به خاطر دارم از آن روزگاران ؛
نه آتاری خبر ، نی ، نُوشمک بود!تَنَقُّل داشتیم از آب ِ انجیر!
درون ِ دکه ها تک تک پفک بود!نبود این گونه درمانگاه و ؛
اگر طفلی دچار ِ مَخملک بود؛ وسی از برایش طبخ می شد!
و یا داروی او سوپ ِ دوتَک بود!اگر بچه خودش را خیس می کرد؛
جواب خیس هم کتک بود!

پدر نالان می شد از زمانه!
ولی در دل هماهنگ ِ فلک بود!پسر ها غیرتی بودند و کاری!
برای کَشتیِ بابا یَدک بود؟!به دست ِ مادران ِ بی توقع؛
به جای رندّه ی ِ برقی اَلک بود!خلایق یک دل و یک رنگ بودند؛
صداقت بود، خالی از کلک بود!اُتُل پَنچر اگر می شد به راهی:
همیشه بهترین یاورِ کمک بود!نمک نشناش اندک بود امّا؛
نمک پرورده پابند ِ نمک بود!ریا کارانِ قل نبودند؛
به چشم ِ مردمان حاجی مَلَک بود!نه کار ِ کاسبی خو ده اینسان؛
نه جای کاسبی برگشت ِ چک بود؛تمام طنز ها شیرینِ شیرین ؛
نه بازاری چنین فکر کَلَک بود!نه سی دی بود و نه موسیقی ِ پاپ؛
نواهای (طریقت)نی لبک بود!نشانِ ناشیانِ انگولک باز؛
برای ماهران سنگ ِ مَحک بود! ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



حکایت این روزها

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫حکایت این روزها☫۩۩۩گویند هلاکوخان مغول رو به خلیفه عباسی کرده و گفت: در هر اتاق از این قصر، ده کنیزک نازک بدن خزیده اند، مگر تو چند زن می توانی اختیار کنی؟
در مطبخت چند خوالیگر، طعام می پزند؟
از این سقف های بلند و دیوارهای محکم و سرا های مخملین چه حاصل؟

من، هلاکو، مغول از همان غذایی می خورم که یانم می خورند و بر همان اسب می نشینم که سربازانم می نشینند و بر همان زمین می خوابم که سربازانم می خوابند.

- شما که بسیاری تان عالمان دین هستید و مردان خدا، به این بگویید که حکمران ظالم مسلمان را دوست تر می داریم یا حاکم کافری که به عدل حکومت کند؟

مجلس ت شد. در سرتاسر صحن مستنصریه ی سخن نمی گفت. هلاکو پرسشی مهم پرسیده بود، به راستی کدام یک از این دو، مردمان را نفع بیشتری می رساند؟ حکمرانی که دم از دین می زند، اما بساط ظلم می گسترند و اسباب جور فراهم می کند یا حاکمی را که کافر است، اما بر مردمان به عد و برابری حکم می کند. مجلس همچنان ت بود.

پیری از میانه صحن به پا خاست و گفت: های فاتح مغول، پاسخ پرسش خود را از من بشنو، ما مسلمانان بغداد، حکمرانی حکمران عادل کافر را بر حکمرانی مسلمان ظالم ترجیح می دهیم و اگر این نبود، تو امروز به سادگی بر دارالخلافه مسلمین دست نمی یافتی. بر ما حکمران کافری بگمار که به عد حکم براند. ما از حکومتی که به نام بر مسلمین ظلم کند، خسته ایم....



من به در گفتم (طریقت) بشنوند

درخواست حذف اطلاعات


۩۩۩☫من به در گفتم (طریقت) بشنود ☫۩۩۩
پیش از این ها حال دیگر داشتیم * هرچه می گفتند باور داشتیم

مابه شعری ساده عادت داشتیم * پیشه در گنج قناعت داشتیم

حاکمان زهر هلاهل خورده اند * مِهرورزان مُهر باطل خـورده اند

باز بحثِ آهنِ تفتیده است * برعقیل آن مرتضی خندیده است

کو فقط حرفی از آهن مانده است * شمع بیت المال روشن مانده است

با خودم گفتم تو شاعر نیستی * آگـــــه از سرّ جواهر نیستی

غرق دریای حکومت نیستی * شیعه وُ مولای اُمت نیستی

عین کفری ایستاده بر * ابن مُلجم ها فراوانند باز

خواستم شعری بگویم دیر شد * واژه هایم ط ی تکفیر شد

قصه از نا گفته بسیار است باز * دردهـــا وار وار است باز

دستهارا باز در شبـهای سرد * ها کنید ای ک ن دوره گَرد

مژدگانی ای خیابان خواب ها * می رسد ته مانده ی بشقاب ها

سر به لاک خویش بردیم ای دقیق * نان به نرخ روز خوردیم ای دقیق

قصّه های خوب رفت از یادمان * بی خبر م م از بنیادمان

صحبت از عدل و عد دربه در * شد سخنرانی جوابت دربه در

گفته ام من دردها را بارها * خسته ام من خسته از تکرارها

من به در گفتم (طریقت) بشنوند * این شریعت را حقیقت بشنود ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت در ادامه مطلب ↘



تصاویر = (ع ) منتخب

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ تصاویر = (ع ) منتخب☫۩۩۩ ***** تظاهرات ضد فاشیستی در شهر والنسیا اسپانیا همزمان با برگزاری نمایش بازی در یوم ویژه بازی در این شهر/ خبرگزاری فرانسه تظاهرات ضد فاشیستی در شهر والنسیا اسپانیا همزمان با برگزاری نمایش بازی در یوم ویژه بازی در این شهر/ خبرگزاری فرانسه در ادامه مطلب ↘



برآستان جانان (حافظ) علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برآستان جانان (حافظ) علیه الرحمه☫دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی کز ع ِ رویِ او شبِ هجران سر آمدیتعبیر رفت یارِ سفر کرده می رسد ای کاج هرچه زودتر از در درآمدیفیضِ ازل به زور و زر ار آمدی به دست آبِ خَضِر نصیبۀ اسکندر آمدیآن عهد یاد باد، که از بام و در مرا هر دَم پیامِ یار و خطِ دلبر آمدیآن کاو تو را به سنگ دلی کرد رهنمون ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدیگر دیگری به شیوۀ حافظ زدی رقم مقبولِ طبعِ شاهِ هن رور آمدی ( غزلیّات حافظ ) در بیت دوم : کاج : کاشدر بیت سوم: خواجه با توجه به این مطلب که لطف و عایت الهی فقط با خواست و ارادۀ خدا نصیب انسان می شود، می فرماید: اگر فیض و عنایت ازلی خداوند با زور و زر به دست می آمد، پس به یقین آب حیات بخش خضر نصیب اسکندر می شددر بیت ششم : خواجه با شیوۀ مخصوص به خود زیرکانه شعرش را می ستاید و می فرماید: اگر شاعر دیگری به شیوۀ حافظ شعر می سرود، به یقین مورد قبول طبع و ذوق شاه هنرشناس قرار می گرفت



دوبیتی (طریقت)تو نوتوشه ای

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫دوبیتی (طریقت)تو نوتوشه ای☫۩۩۩برو توشه برگیر از خوشه ای !از این خوشه برگیر ره توشه ای جهان خوشه ره توشه در پوشه ای دراین دورگردون در گوشه ای! جهان خوشه ، ره توشه در پوشه ای ! ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت




دوبیتی (طریقت)باز آمدم

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫دوبیتی (طریقت)باز آمدم☫۩۩۩ از توبه من باز آمدم تا سیم آ بشکنم با یارِ سرمست آمدم تا جامِ ساغر بشکنم بازآمدم بازیچهء بزم سکندر بشکنم ساقی وُمُطرب هردو را پابشکنم سربشکنم ! ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



خبر+نظرسنجی

درخواست حذف اطلاعات

خبر+نظرسنجی«انتخاب»: بیش از 81 درصد معتقدند تصویب لوایح fatf باعث سقوط دلار خواهد شد بیش از 81 درصد شرکت کنندگان در نظرسنجی «انتخاب» اعلام کرده اند که تصویب fatf در مجلس، باعث سقوط ارزش دلار خواهد شد. در نظرسنجی «انتخاب» از مخاطبان پرسیده شد «به نظر شما، تصویب fatf باعث سقوط قیمت دلار می شود؟؟». . >>>>>>>



قانون اضافی+ برآستان جانان (فردوسی ) طوسی

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برآستان جانان (فردوسی ) طوسی☫۩۩۩ ناسزایان سر ناسزایان برافراشتن وزایشان امیدبهی داشتن سررشتهء خویش گُم ست به جیب اندرون،ما روردنست ????روزی از روزها ت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن ید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام می شد.
این گونه بود که فردای آن روز ان پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ د.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد.
او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست .

????در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود، داشت هق هق می زد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت :
هی آلفردو! خوب شد پیدات . بد جوری تو خماری موندم، رفیق.
امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل د و من هم نمی دونم باید از کجا عرق گیر بیارم.
تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت.
سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت.
تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد .
یکی از آن ها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت.

????او در پایان به مشتری گفت :
اگه باز هم خواستی بیا همین جا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟"
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک می رفت.
هر روز تعداد بیشتری پیدایشان می شد.
در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند.
در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود.
او خانه ای جدید ید.
برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند.
با ویتوریای جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا ید. دوستان جدیدی پیدا کرد :
لئوناردو. کارلو . الساندرو
کم کم شهرتش فزونی گرفت،به طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی می فروشد.

???? این گونه بود که ی را برای تحقیقات روانه کرد.
فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است.
دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت .
دیگر هم همین را گفت و این گونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ان برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل می گرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق می یدند.
آلفردو در این مدت حس به این ان رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا این که بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد.

????او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد، اما افسوس که دیگر دیر شده بود.
آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست یده بود که از قضا یکی از آن ها رئیس اطلاعات موسولینی بود.

????این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد.مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج می کرد.
در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد.
بعد از روی کار آمدن نظام جدید ، نخست ان توسط آلفردو نصب و عزل می شدند.

???? در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که " پدر خوانده " کیست.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش د که ید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد کنند، اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
.
????عموم تصور می کنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد می کند حال آن که دقیقا جریان برع است.
مافیا از قانون تغذیه می کند. منتهی یک قانون اضافی (نامناسب).
هر جا قانون اضافه باشد، مافیا آنجا است و هر جا به صورت افراط و تفریط و به صورت یک جانبه نگری به مسائل نگریسته شود و همه جانبه مشکل آنالیز نگردد، افراد و گروه ها در قالب دیگر راه خود را پیدا خواهند کرد."



برآستان جانان (حافظ ) علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برآستان جانان (حافظ ) علیه الرحمه☫سپیده دم که صبا بوی لطف جان گیردچمن ز لطف هوا نکته برجنان گیردهوا ز نکهت گل در چمن تتق بند ق ز ع شفق رنگ گلستان گیردنوای چنگ بدانسان زند صلای صبوحکه پیر صومعه راه در مغان گیردنکال شب که کند در قدح سیاهی مشکدر او شرار چراغ سحرگهان گیردشه سپهر چو زرین سپر کشد در رویبه تیغ صبح و عمود افق جهان گیردبه رغم زال سیه شاهباز زرین بالدر این مقرنس زنگاری آشیان گیردبه بزمگاه چمن رو که خوش تماشایی استچو لاله کاسه نسرین و ارغوان گیردچو شهسوار فلک بنگرد به جام صبوحکه چون به شعشعه مهر خاوران گیردمحیط شمس کشد سوی خویش در خوشابکه تا به قبضه شمشیر زرفشان گیردصبا نگر که دمادم چو رند شاهدبازگهی لب گل و گه زلف ضیمران گیردز اتحاد هیولا و اختلاف صور د ز هر گل نو نقش صد بتان گیردمن اندر آن که دم کیست این مبارک دمکه وقت صبح در این تیره خاکدان گیردچه ح است که گل در سحر نماید رویچه شعله است که در شمع آسمان گیردچرا به صد غم و حسرت سپهر دایره شکلمرا چو نقطه پرگار در میان گیردضمیر دل نگشایم به مرا آن ب ه روزگار غیور است و ناگهان گیردچو شمع هر که به افشای راز شد مشغولبسش زمانه چو مقراض در زبان گیردکجاست ساقی مه روی که من از سر مهرچو چشم مست خودش ساغر گران گیردپیامی آورد از یار و در پی اش جامیبه شادی رخ آن یار مهربان گیردنوای مجلس ما چو برکشد مطربگهی عراق زند گاهی اصفهان گیردفرشته ای به حقیقت سروش عالم غیبکه روضه کرمش نکته بر جنان گیردسکندری که مقیم حریم او چون خضرز فیض خاک درش عمر جاودان گیردجمال چهره شیخ ابو اسحاقکه ملک در قدمش زیب بوستان گیردگهی که بر فلک سروری عروج کندنخست پایه خود فرق فرقدان گیردچراغ دیده محمود آنکه دشمن راز برق تیغ وی آتش به دودمان گیردبه اوج ماه رسد موج خون چو تیغ کشدبه تیر چرخ برد حمله چون کمان گیردعروس خاوری از شرم رأی انور اوبه جای خود بود ار راه قیروان گیردایا عظیم وقاری که هر که بنده توستز رفع قدر کمربند توأمان گیردرسد ز چرخ عطارد هزار تهنیتتچو فکرتت صفت امر کن فکان گیردمدام در پی طعن است بر حسود و عدوتسماک رامح از آن روز و شب سنان گیردفلک چو جلوه کنان بنگرد سمند تو راکمینه پایگهش اوج ک شان گیردمل ی که کشیدی سعادتی دهدتکه مشتری نسق کار خود از آن گیرداز امتحان تو ایام را غرض آن استکه از صفای ریاضت دلت نشان گیردوگرنه پایه عزت از آن بلندتر استکه روزگار بر او حرف امتحان گیردمذاق جانش ز تلخی غم شود ایمن ی که شکر شکر تو در دهان گیردز عمر برخورد آن که در جمیع صفاتنخست بنگرد آنگه طریق آن گیردچو جای جنگ نبیند به جام یازد دستچو وقت کار بود تیغ جان ستان گیردز لطف غیب به سختی رخ از امید متابکه مغز نغز مقام اندر استخوان گیردشکر کمال حلاوت پس از ریاضت یافتنخست در شکن تنگ از آن مکان گیرددر آن مقام که سیل حوادث از چپ و راستچنان رسد که امان از میان کران گیردچه غم بود به همه حال کوه ثابت راکه موجهای چنان ق م گران گیرداگرچه خصم تو گستاخ می رود حالیتو شاد باش که گستاخی اش چنان گیردکه هر چه در حق این خاندان ت کردجزاش در زن و فرزند و خان و مان گیردزمان عمر تو پاینده باد کاین نعمتعطیه ای است که در کار انس و جان گیرد



قصیده (طریقت)اشعار

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ قصیده (طریقت)اشعار ☫۩۩۩ ***** هرچه آمد سرمان تا به ابد پای خداست دل مان عاشق و درگیرِ معمای خداست مستی روز و شبان را به خدا مدیونیم فکرمان ی ره در قدرت بالای خداست ای خداهیچ ی مثل تو در دنیا نیستبی پدر مادر اگرهست به همتای خداست اشرف خلق خدا گشت بشر نزد خدااوخودش خیره شده غرق تماشای خداست رودم از پیچ و خم دره گذر خواهم کردشوق من بوسه زدن بر لب دریای خداست ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت در ادامه طلب ↘



حقوق(بازنشستگان ) جوابگو نیست

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ حقوق(بازنشستگان ) جوابگو نیست☫1397/07/15 : حقوق بازنشستگان باید جوابگوی نیازهای آنان باشد [ ادامه خبر... ] نتیجه تصویری برای ع نوشته فراموش شدهدر ادامه مطلب ↘



حکایت (طریقت) شکایت

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫حکایت (طریقت) شکایت ☫روزی مردی نزد شیخ آمد و گفت : یا شیخ در خانه اتاقی کوچک داریم و من به همراه همسرم و فرزندان به سختی در این فضای کم زندگی می کنم... یا شیخ چه کنم ؟
شیخ گفت : آیا جاندار دیگری در خانه داری؟ مرد گفتا : بلی ، بزی دارم که در حیاط خانه می بندم.
شیخ گفت : آن بز را نیز به درون اتاق بیاور و زندگی کن.
هفت روز گذشت و مرد نزد شیخ بازگشت و گفت : یا شیخ زندگیم نابود شده در آن اتاق کوچک با زن ، فرزندان و بزغاله زندگی می کنیم و زندگی بر ما جهنم شده ،یا شیخ چه کنیم ؟
شیخ گفتا : آن بز را از اتاق بیرون ببر و در حیاط خانه ببند.

فردای آن روز مرد با گل و شیرینی نزد شیخ آمد با خوشحالی گفت : یا شیخ سپاسگزارم ما رو از عذاب نجات دادی ..این قدر جامون باز شده و راحتیم که نگو، ممنونم ازت ..... **☫ ۩۩۩ ******* ۩۩۩ ☫**

بیرون راندن بز از خانه و پیروزی ملت همیشه در صحنه را در راستای کاهش قیمت دلار را تبریک می گویم. باشد که شاد کام و خوشحال باشید از بیرون راندن بز.... !!!!!!!

ضمنا دیروز هم از شیخ پرسیدند: یا شیخ وقتی مردم برای برگشتن به شرایط 10 ماه پیش این قدر شادی می کنند، اگر به شرایط 40 سال پیش برگردند، چه می کنند؟!!

میگن هنوز شیخ جواب نداده..!!!




برآستان جانان (ایرج میرزا ) علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برآستان جانان (ایرج میرزا ) علیه الرحمه☫ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ

ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟

ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ
ﺍین ها ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ بی حاﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!

ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ
ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ ...
ﺍین ها ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ !

ﺍی کاﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺑﻮﺩ!




حکایت (طریقت) عد

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫حکایت (طریقت) عد ☫
دوموش سر تقسیم پنیری دچار اختلاف شدند ونزد گربه ای رفتند تا با استفاده از ترازوی که داشت، پنیر را به طور مساوی بین آن ها تقسیم کند. گربه پنیر را به نحوی تقسیم کرد که یک تکه سنگین تر از تکه بعدی شد. پس از تکه سنگین مقداری جدا کرد و خورد. این بار تکه بعدی سنگین گردید .گربه دوباره از آن مقداری جداکرد و خورد. باز هم یکی از دو تکه پنیر از دیگری سنگین ترشد .گربه آنقدر این عمل را تکرار کرد تا تنها تکه ای کوچکی باقی ماند . پس گربه آ ین تکه را به موش ها نشان داد وگفت : این هم مزد کارم است وآن را بر دهان گذاشت و خورد و دو موش گرسنه با شکم گرسنه باز گشتند .... ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت خزانه داری خواستار حفظ دسترسی ایران به سوئیفت شدتارنمای «واشنگتن فری بیکن» نوشت: برخی مقام های ت دونالد ترامپ رئیس جمهوری تلاش می کنند تا دسترسی ایران به بازارهای مالی بین المللی را حفظ کنند.



ای خدا شد بدبیاری ؟... اختیارِ زندگی

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ای خدا شد بدبیاری ؟ اختیار زندگی☫۩۩۩ما شدیم از گردن آویزانِ دارِ زندگیدست بر دامانِ آب وُ آبشارِ زندگی فصل پائیز آمدوُ شدبادِ سردِ برگریزبرگریزان است اینجا زیرِ بارِ زندگی چون حبابِ پوچ گاهی تادمی برمی کشی رخنه برمی دارد از صدجاحصارِ زندگی(1) دم بدم سرمی رود ازموج دریاسهمگین ناخدا چون می کند لنگر مهارِ زندگی اعتبار از خود ندارداین مسیر پیچ پیچهیچ در سر ندارد انتظار زندگی عاقبت آیا خدا ویران کند این بار کجناخدا مقصد نداند در قطارِ زندگی
ما شدیم از گردن آویزانِ دارِ مقصدت ای خدا شد بَدبیاری ؟ اختیارِ زندگی
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت چون حباب پوچ از پاس نفس غافل مشوکز نسیمی رخنه افتد در حصارِ زندگی #صائب_تبریزی
ما شدیم از گردن آویزانِ دارِ مقصدت گرتو صاحب اختیاری ؟... اختیارِ زندگی



خبر(اطلاعیه)

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫خبر-اطلاعیه☫۩۩۩ مدیر شرکت آب و فاضلاب روستایی استان اصفهان(خوانسار) گفت : در سال جاری در کل استان ۴۰۰ روستا آب رسانی سیار شدند و بالغ ۲ هزار و ۵۰۰ مترمکعب توزیع آب داشتیم. http://arash86info. /



برآستان جانان (سلیمانی )شروین

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برآستان جانان (سلیمانی )شروین☫۩۩۩
نان گران است؟ ما نمی دانیم
نرخِ جان است؟ ما نمی دانیم

گُردهٔ ما برای بعضی ها
نردبان است؟ ما نمی دانیم

سهمِ ملت فقط از این سُفره
استخوان است؟ ما نمی دانیم

در خبر گفت : "میم-الف" است
چیستان است؟ ما نمی دانیم

ی که ا دارد
نکته دان است؟ ما نمی دانیم

شهرِ هِرْت است و ، همدستِ
پاسبان است؟ ما نمی دانیم

مش حسن از اداره ی ش
ناتوان است؟ ما نمی دانیم

راهزن ها شبیهِ هم هستند
این همان است؟ ما نمی دانیم

هر بلایی که می شود نازل
امتحان است؟ ما نمی دانیم

رُتبهٔ ما از انتها سوم
در جهان است؟ ما نمی دانیم

پای چیزی به جز منافعِ ما
در میان است؟ ما نمی دانیم

شاعرِ شعرِ فوق بعد از این
در امان است؟ ما نمی دانیم!
✍️شروین سلیمانی

???? @mr20mv????????



دوبیتی (طریقت )اشعار +آمدم با مِهر بیدارش کنم امّا نشد

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ دوبیتی (طریقت )اشعار ☫۩۩۩ ***** j210984_p o_2018-09-21_12-51-54.jpg
خبر، چشمک به هر درمی زند مِهر نسیمِ کوچه، شب پر می زندمِهر سَحَر، چشم انتظار ِ ماهِ مِهرست(طریقت)، سازِ دیگر می زند مِهر _____________________ نتیجه تصویری برای ع پاییزآمدم با مِهر بیدارش کنم امّا نشد از هوای ِ مِهر سرشارش کنم امّا نشد در دلم گفتم که من پائیز چشمانِ توام خاستم آهسته تکرارش کنم امّا نشد پلکهای ِ مخملش بر روی ِ هم عمرش بلند خاطرم بود " آفرین " بارش کنم امّا نشد کاش دستی بر بلور ِ خاطراتِ مرمرش لذت از این بود آزارش کنم، امّا نشد فصلی از ،پائیز آمد باشروع ماه مِهر دست بردم غرق رگبارش کنم امّا نشد آفتاب آورده بودم تا که تعویضش کنم باخبر از صبح ِ دیدارش کنم امّا نشد کبک ِ ناز ِ برفی اش لَم داده زیر ِ برگ ِ گل تور آوردم گرفتارش کنم امّا نشد گرچه میدانستم او هرگز نمیخواهد مرا دل به دریا می زدم دارش کنم امّا نشد رفتم از پیشش ولی ،اهلِ (طریقت)خاستم لحظه ا ی از خواب بیدارش کنم امّا نشدتصویر مرتبط
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه0)۩۩ محمّدمهدی طریقت در ادامه مطلب ↘



ای (طریقت) فصل سرما از رُخ برفکن

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ ای (طریقت )فصل سرما از رخ برفکن ☫۩۩۩ ساقیا دیگــر مــرا چندان نمی گیرد
اندکی مستم نما با واژه هــای نابِ ناب درعجب هستم ازین شعروُ ت ساقیا
ساغری پُرکن برایم تا بــر آیــد آفتاببیگمان درجمعِ گُل ها شمع سرکش میشوی
تا بسوازانی پَرِ پـــروانـه را در اضطــراببسکه از باغ وجودت میتراود بـوی عود
عود وُ عنبر میتراود نشئه ازگُل گـلاببارها از روی مستی نغمـه ها سر کرده ای
ناله می آمد بگوشم چهچه بلبل به خواب گـرچه باید از سراب دشت درسی برگرفت
باطنی افسرده دارد شعـر بعــد از انقلابای (طریقت) فصل سرما از رُخ برفکن
تا کند خورشید رویت ذهن یخها را مذاب
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه0 جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت داناترین مردم ی است که شک یقینش را از بین نبردچو باشد یقین ی استوار بود درره دین خود پایدارنگردد به شک و بتردید سست چنو عاقل و عالمی نجستدر ادامه مطلب ↘



برآستان جانان (حافظ )علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برآستان جانان (حافظ )علیه الرحمه☫۩۩۩ لبش می بوسم و، درمی کَشم می به آبِ زندگانی برده ام پینه رازش می توانم گفت با نه را می توانم دید با وی ***** شد حلقه قامتِ من، تا بعد از این رقیبت زاین در دگر نراند ما را به هیچ ب در انتظارِ رویت، ما وُ امیدواری در عشوۀ وص ، ما وُ خیال و خو در بیت اول : به هیچ ب : ایهام دارد : 1) به هیچ دری 2) به هیچ طریق و سببی – خواجه قدّ خمیدۀ خود را به حلقۀ در مانند کرده است تا ملازمت و پیوستگی دائمی خود را بر درگاه معشوق بیان کند ( غزلیّات حافظ )



دوبیتی (طریقت )اشعار

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ دوبیتی (طریقت )اشعار ☫۩۩۩ ***** نقشِ شاعر، نَقشه ای کمرَنگ نیستدَر حــَقیقـَت،شعر را اَورَنگ نیست درشریعت رسم وُ راه بهترین تابندگی بهترازشعر(طریقت) واژه در فرهنگ نیست ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه0 جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



زیر شمشیر تو امروز (طریقت) می گفت:

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ زیرشمشیر تو امروز (طریقت )می گفت: ☫۩۩۩ من اب نگه نرگس شهلای رفیق بی خود از بادهٔ جام و می مینای رفیق تو به تحریک فلک فتنهٔ دوران منیمن به تصدیق نظر محو تماشای رفیق می توان یافتن از بی سر و سامانی منکه سراسیمهٔ گیسوی سمن سای رفیق اهل معنی همه از ح من حیرانندبس که حیرت زدهٔ صورت زیبای رفیق تلخ و شیرین جهان در نظرم ی ان استبس که شوریده دل از لعل شکرخای رفیق مرد میدان بلای دو جهان دانی کیستمن که افتادهٔ بالای دلارای رفیق سر مویی به خود از شوق نپرداخته امتا گرفتار سر زلف چلیپای رفیق بس که سودای تو از هر سر مویم سر زدمو به مو با خبر از عالم سودای رفیق زیر شمشیر تو امروز (طریقت) می گفت:فارغ از کشمکش شورش فردای رفیق ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



با اجازه فردوسی(طریقت ) :برآستان جانان

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ با اجازه فردوسی(طریقت ) :برآستان جانان☫۩۩۩ توانا بـــود هر کــــه دارا بود ز ثروت دل پیــر برنــــا بــود تهی دست بدبخت درروزگار لَگد میخوردگرچه کـوشا بود ندانست فــردوسی پاکـزاد که تخم سخن نیک بیجا بود گر او را خبر بود ازین روزگار که دیوانگی شرط معنابـود نمی گفت مصراع مشهور را تـوانا بود هر کـه دانا بود ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



تصاویر (منتخب )ع

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ تصاویر (منتخب )ع ☫۩۩۩ نمایی از شهر ماهیگیری و بدون خودرو "ورنازا" در ایتالیا/ع روز وب سایت"نشنال جئوگرافی" نمایی از شهر ماهیگیری و بدون خودرو در ادامه مطلب ↘



برآستان جانان (حافظ )علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برآستان جانان (حافظ )علیه الرحمه☫۩۩۩ حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل می زنم این کار کی کنممطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم در کار چنگ و بربط و آواز نی ک قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنمکی بود در زمانه وفا جام می بیار تا من حکایت جم و کاووس کی ک نامه سیاه نترسم که روز با فیض لطف او صد از این نامه طی کنمکو پیک صبح تا گله های شب فراق با آن خجسته طالع فرخنده پی کنماین جان عاریت که به حافظ سپرد دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم



بر سر خاک (طریقت) مگذارید قدم

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برسرخا ک (طریقت ) مگذارید قدم☫۩۩۩ رَستم از دست اجل برسرِدارم سازید
خبر فوت مرا ساده به یارم سازید شرح احوالِ مرا نصب به دیوار کنید
جسد خستگیم را بـه دیارم سازیدگذراندم همه ی عمربه پیکار سکوت
ناله برشورو شرودادوُهوارم سازیددفترم پُر شده ازشعر و غزل اشک قلم
نامه ی عاشقی ام را به نگارم سازیدروز اقبال من افتاده به دستان شما
کورسوئی به نخ شمع مزارم سازیدسرِشب خمره ای ازباده سرازیرکنید
جام پر باده ای از صبر و قرارم داریدبر سر خاکم اگر پای گذارید:سلام
باخبر از دُهُل وُ نغمهء تارم سازید هردَم ازخمره به اطراف سرازیرکنید
جام پر باده به اطراف حصارم سازیدبر سر خاک (طریقت) مگذارید قدم
تا که از نغمه ی توحید نثارم سازید ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت در ادامه مطلب ↘



سنگ پاهست،صمیمانه خج بکشید

درخواست حذف اطلاعات

از چپو ِ ویرانه خج بکشید
میدهم پندکه مردانه خج بکشیدمملکت را بفروشید به روسیه و چین
اصلا از مردمِ بیگانه خج بکشیدمردمان را به فروشِ بدن انداخته اید
از فروشِ تنِ ریحانه خج بکشید ج نوسازیِ لبنان و یمن ،
از مریوان و بم و بانه خج بکشیدخاکمان باج شده بهر وِتو ها
خزر افسانه ء افسانه،خج بکشیدصد برابر شده قیمت نانِ ،مردم
موقع دادن یارانه خج بکشیدنامِ مردم بگذارید نفوذی،خس و خاک
مثل آن احمق دیوانه خج بکشیدضربه ای مانده که بر پیکر ایران نزدید؟
سنگ پاهست،صمیمانه خج بکشیدrelated image گل: سینره



تصاویر منتخب (ع ) بدون شرح

درخواست حذف اطلاعات

izfj_p o_2018-09-04_22-10-00.jpgموزه هنرهای زیبا "پوشکین" در شهر مسکو روسیه/ ایتارتاس موزه هنرهای زیبا در ادامه مطلب ↘




خبری

درخواست حذف اطلاعات

برای جان بخشیدن باید جان داد . برای بقا باید فنا شد. محمد هاشمی به کریمی قدوسی: یادتان هست وقتی فرمانده بسیج مشهد بودید به است فرح می رفتید؟محمدهاشمی در رو مه ایران خطاب به عضو جبهه پایداری گفت:آقای کریمی قدوسی می داند که است فرح کجاست.است فرح در حقیقت در مشهد ا است که وقتی آقای قدوسی فرمانده بسیج مشهد بود، برای شنا به آنجا می رفت و با دوستانش در آنجا درباره مسائلی صحبت و رایزنی می کرد.است فرح یک علامت و کد است بین آنها و الا در تهران چنین است ی وجود ندارد و این است ی که آقای هاشمی در آنجا فوت شد، سال ۷۷ ساخته شده است.



دوبیتی (طریقت) اشعار +مثنوی +ابن سینا

درخواست حذف اطلاعات

قطره راجمع کرد و دریا گفت
سخن از عقل پور سینا گفت



سخن از عقل ما نمی گوئیم این(طریقت)سخن زمعنا گفت ۩۩۩☫ دوبیتی (طریقت) اشعار ☫۩۩۩ ابن سینابه فرزند سینا، اَبَرمرد شاد
سپاس و درودی فزاینده بادکه شیخ الرئیسش بنامیده اند
ورا، بوعلی هم بخوانیده اند پدر بود از بلخ دیرینه سال
در آن شهر پیمود راه کمالحکومت گزیدش به کار گران
چو او شدبه شهر بخارا روانچو چندی به شهر بخارا بماند
سوی «افشنه» حومه آن براندگزین کرد در «افشنه» همسری
چنان گوهری بر سر افسری«ستاره» زنی نیک و آزاده بود
در او عشق و مهری خدا داده بودبیاورد پوری چو تابنده مهر
دمند و دانا و فرخنده چهراز آن پور دُردانه روزگار
نبوغی ز دی بشد آشکارنبوغی که هر دم فزاینده بود
چنان چشمه ء پاک زاینده بودعلوم و فنون را در اندک زمان
بیاموخت از دانش آن نوجوانطبیبی ست مشهور در کار خویش
که آوازه اش شد ز اندازه بیشبلی پور سینا، پسر نوجوان
سر آمد بشد از در همگنان طبیب زمان آن چنان چیره گشت
که چرخ فلک هم بر او خیره گشتعلوم زمان را بیآموخته
درخشیدن و نور افروخته بزرگان دوران و نام آوران
گزیدندش از بهر کار گرانملاقات بنمود با بوسعید
ابوالخیر را در خودش بوحمیدچو جان و دل و روحش آگاه شد
به دربار سامانیان راه شدز خوارزم آمد به گرگان و ری
رهی دور و دشوار بنمود طیبه دیدار قابوس و پورش رسید
از آنان بسی مهرورزی بدیدبزرگان ایران زِ هر بوم و بر
پی دیدنش سخت بسته کمرسرانجام بعد از گذشت کمی
بشد یاور دوده دیلمیبه آن شهریاران ایران تبار
ز جان و دلش رهنمون شهسوارزمانی شهنشاه بود
زحکمت بسی نیزآگاه بود پزشک و سیاستمدار جوان
د ر افزود، وی بیگمانچو در روزگاران شهی کرده بود
نگارش به شب راسهی کرده بودبه امر گران مرد تدبیر بود
به حکمت جوان،در د پیر بودبسی دفتر از او بود یادگار
کز آنها دو دفتر بود شا اریکی هست «قانون»دیگر «شفا»
که جاوید کردست نام وراگر آثار او بیشتر تازی است
ولی آرمانش وطن سازی استدر آن روزگاران رنج آفرین
برآن پور سینا دوصد آفرین به تازی نوشتست آثار خویش
چو نزد زبان عرب بود بیشبه هر حال آثار آن نامدار
به اجمال گردید وشد کارداربسی سال در قاره آسیا
نوشتارحکمت بود آریا چه دانشورانی کز آثار پند
ز «قانون» حکمت شده بهرمند پزشکی از آن ب د آموختند
ز نورش دل و جان بیفروختندچو دریا دلانی همه نام وَر
نمودند تدریس از آن بار ورچه گویم از آن مرد ایران تبار
بود گوهری بر سر این دیار به هر دور و هر روزگار و زمان
چو او کم بود بی گمان در جهانحکیم و پزشک و سیاستمدار
به هر کار خود باوری نامدارجز آن شاعر و فیلسوفی بزرگ
اَبر مرد و شمندی سترگدریغا سرانجام در هگمتان
زدست اجل بود او ناتوانچو بگذشت عمرش ز پنجاه و هشت
به سوی جهان آفرین بازگشتاگرجانِ شیرین شیرین سپرد
کز اونام جاوید با خویش بردبود نام او افتخار وطن
زفرها بود شیرن سخن کنون ه در دامن هگمتان
(طریقت)کند یاد او جاودان


۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



شدم از اهلِ (طریقت) بنویسید که او

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ شدم از اهل (طریقت) بنویسید که او ☫۩۩۩ نگران بودم وُ اخبار سفر پیرم کرد
شب نخو دم وُهنگام سحر پیرم کرد نونهالی که به باغ دو جهان روییدم
دیدن دسته ی نامرد تبر پیرم کرددورهء سخت من از بخت بدِ هجران بود
دسته های چمدان کوه و کمر پیرم کرددست نامَرد شریکم که رفاقت می کرد
پینهء خاطرهء این دو نفر پیرم کردوزن من بیشتر از زور قلم بود ولی
حرمت سابقه و پندِ پدر پیرم کردشدم از اهلِ (طریقت) بنویسید که او
گشته بیدار که احساس خطر پیرم کرد ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت




در طی (طریقت )هنرِ گوهر مقصود

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ درطی (طریقت) هنر گوهر مقصود ☫۩۩۩ ایام نه آغاز و نه فرجام جهانست ازبس غم وشادی پس هر نهانستگر مرد رهی غم مخور از گوهر مقصود دانی که رسیدن هنرستان زمانستای سالک دیرینه ی سر منزل عشاقهموار دراین سلسله هر گام نشانستآبی که بر آسود زمینش بچشد زودسیلاب هم آهسته وُ پیوسته روانستهرگاه یکی هم به نشانی بنشیندصدتیر هدف چله ء این کهنه کمانستاز چهر تو دل کندم وُ آموخت زمانهاز دیده وُ دل آه که خونابه فشانستدردا و دریغا که در این بازی خونینبازیچه ی ایام دلِ عالمیانستدل بر گذر قافله ی عمر نظرداشتاین قافلهء عمرکه پامال خزانستروزی که بجنبد نفس باد خزانی دریاب گل و سبزه کران تا به کرانستای کوه تو فریاد من امروز شنیدیاین تیشه وُاین که همزاد جهانستاز داد و نداد آن همه د و ن دیارب چه قدر فاصله ی گوش و زبانستخون می چکد از دیده در این کنج صبوریاین صبرکه من می کنم افشردن جانستدر طی (طریقت )هنرِ گوهر مقصوداول قدم از نیت این راهروانست ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



برآستان جانان (مولانا ) شمس تبریزی

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩☫ برآستان جانان (مولانا ) شمس تبریزی☫۩۩۩ آنک بی باده کند جان مرا مست کجاستو آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاستو آنک سوگند خورم جز به سر او نخورمو آنک سوگند به ام اش ت کجاستو آنک جان ها به سحر نعره نند از اوو آنک ما را غمش از جای ببرده ست کجاستجان جان ست وگر جای ندارد چه عجباین که جا می طلبد در تن ما هست کجاستغمزه چشم بهانه ست و زان سو هوسی ستو آنک او در پس غمزه ست دل خست کجاست روشن دل بست و خیالات نمودو آنک در چنین دل بست کجاستعقل تا مست نشد چون و چرا پست نشدو آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست