پیدا





بدون شرح

درخواست حذف اطلاعات

محصولِ شعارِ اقتصادیاِخلال گران اعتمادی
دارند کمینِ بزم شادی
در اوج فلاکت و ادی
محصولِ شعارِ اقتصادیفوری بدهند اَرز ایشان
هرگز نبرند مرز ایشان
بی نام نشان درز ایشان
اشرارِ مناسب ِ ستادی
محصولِ شعارِ اقتصادیدر وت هر لباس هستند
هرچندکه آس وُ پاس هستند
در فکر خود هستند
باشد به مقاومت جهادی
محصولِ شعارِ اقتصادیهم در صف صادرات گندم
اندر کفِ واردات چندوم
نسل وُ مالِ مردم
در دوره ی هرج وُ مرج عادی
محصولِ شعارِ اقتصادیدارند کاناپه و جکوزی
تخت و دُشَک و لحاف و یوزی
از مرغ و کباب برّه روزی
روزی بروند انفرادی
محصولِ شعارِ اقتصادیدادند به ما نفس کشیدن
تا سرحَدِ خودکشی رسیدن
دنبال غذا و نان دویدن
با کرّه الاغ نوک مدادی
محصولِ شعارِ اقتصادیاین کشور ما تیول آنهاست
هم معتقدِ اصولِ آنهاست
قربانی عرض و طول آنهاست
دارند تنوّع زیادی
محصولِ شعارِ اقتصادی ایران عزیز حقّشان است
هم لایق و مستحقّشان است
محتاج به رَتق و فَتقشان است
هم عامل رونق ادی
محصولِ شعارِ اقتصادیــــــــــثبتــــــــــــــــــ



برآستان جانان (فروغی)بسطامی

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (فروغی)بسطامی ☫ ۩۩۩ ب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم
در عمر خود همین بود خواب خوشی که دیدم دوشم به وعده گفتا یک بوسه خواهمت داد
جان را به نقد دادم، وین نسیه را یدم



بدون شرح

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ بدون شرح ☫ ۩۩۩ گفتم غــــمِ تو دارَم... گفتا غمت سرآید...گفتم یا نگفتم؟ گفتم یا نگفتم؟؟
همه روز روزه بودن ، همه شب
همه ساله حج نمودن، سفر حجاز زمدینه تا به مکه، سر و پا رفتن
دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن
ز ملاهی و مناهی، همه احتراز شب ها ن ن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز به خدا که هیچ یک را، ثمر آنقدر نباشد
که به روی نا امیدی ، در بسته باز (شیخ بهایی)



دوبیتی (طریقت) ار، ارز ، سکه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت) ار، ارز ، سکه☫ ۩۩۩شک نیست که عاقبت شبی خواهی مُرد!تشریف به آن چار دیواری خواهی بُرد! در زیر زمین دُولار وُ اَرز وُ... سکه !لُپ لُپ نخوری به غبغبی خواهی خورد!
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



ای(طریقت) من چرا مثل تو شاعر نیستم

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ ای (طریقت)من چرا مثل تو شاعر نیستم ☫ ۩۩۩بی خبر از ماجرا در سر خطِ اخبار نیستمثلِ من درشعر تو آیا ی هُشیارنیستتب نداری مثل من!هذیان نمی گویی اگریک غزل دروصف من کاربسی دشوار نیستدل تو را می جوید از من بی قراری می کندحال من خوبست اما مِثلِ تو اِنگار نیستبار ها از من تو را پرسیده، پنهان داشتمگفته را پنهان کنم پنهانی پندار نیستای(طریقت) من چرا مثل تو شاعر نیستم بی خبرازماجراچون شاعری در کار نیست سیب ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



ــــــــــــــــــثبتـــــــــــــــــــ + نامه سر گشاده

درخواست حذف اطلاعات


ــــــــــــــــــثبتـــــــــــــــــــ + نامه سر گشاده ــــــــــــــــــثبتـــــــــــــــــــ + نامه سر گشاده عالی جناب حضرت آقا... باوربفرمائید ، ما قصوری نکرده ایم اما همه چیز همان گونه نیست که ما می خواستیم گاهی بعضی از تفنگ هاتمرد می کنند ! برخی از سربازان نامه های عاشقانه می نویسند ! بعضی از گلوله ها هدف را به اشتباه نشانه می گیرند ! و بعضی از تانک ها سر در گوش درختان می کنند! به اِجمال بگویم ما از پس شاعران برنمی آئیم ! آنان با همین کلمات پیش پا افتاده همه چیز را عوض می کنند ! بی آن که گلوله ای شلیک شده باشد ! آن را ــــــــــــــــــثبتـــــــــــــــــــ می کنند..درادادمه مطلب :http://freelancejournalistofiran. /
موضوعات مرتبط: خبر، گزارش، فرهنگی، اجتماعی، ، آقا اجازه



حکایت (طریقت)ارائه مطلب

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ حکایت (طریقت)ارائه مطلب ☫ ۩۩۩بچه ای نزد معرفت رفت و گفت: "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."
سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دختر دسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.
به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.
تبسمی کرد و گفت: "اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلاکش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی، هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر س یچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد!"

زن ی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه در حالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید. اما هیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر ی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!! *********۩۩۩ ☫۩۩۩ ********* هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست که متوجه شویم ی که به آن اعتماد داشته ایم، عمری فریبمان داده است...
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی و د است.
و تنها یک گناه و آن جهل و نادانی است.
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



من غزلخوانم (طریقت)مستِ اَشعار توام

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ من غزلخوانم (طریقت)مست اشعار توام ☫ ۩۩۩من غزلخوانِ توام، هردَم طلبکار تو ام با نثار این غزل، مشتاق دیدار تو ام چشم هایت کرده چشمان مرا مشغول خوداین دل دیوانه را هردم گرفتار توام شعر کردی قسمتم لیلای لطفت خواستم من شدم مجنون و لی ممنونِ بسیار توام عاشق آزارند مردم گوشه ای خواهم گرفتفارغ از آزار چشمان ستم کار توام گرچه دست از دامنت کوتاه، معتاد تونیز سخت شد این شاعر بیچاره، بیمار توام با تمام این غزلهائی که کردی قسمتممن غزلخوانم (طریقت)مستِ اَشعار توام ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت




به روز باشیم+ بدون شرح+تصاویر

درخواست حذف اطلاعات

به روز باشیم به روز باشیم :حسنک با خمس پولش هفت دفتر سه هزار تومانی ید کل پول او چقدر بوده است؟؟؟ ــــــــــــــــثبتـــــــــــــــــ 100ع تاریخی از ایران



برآستان جانان (قیصر)امین پور

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ برآستان جانان (قیصر)امین پور ☫ ۩۩۩سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نس ایم...

چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خورده ایم...

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم...
اگر خون دل بود، ما خورده ایم...

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخم هایی که نشمرده ایم! ...

دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم... قیصر امین پور



بار دگر (طریقت)ازین ره گذر کنیم

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ بار دگر (طریقت)ازین ره گذر کنیم ☫ ۩۩۩بار دگر به کوچۀ رندان گذر کنیمتا بشکنیم توبه و سجّاده تر کنیمتاجرعه سر کشیم از آن داروی نشاطچندین هزار وسوسه از سر بدر کنیمدل رابدست مُطرب وُمعشوق می دهیمتا فکر نیک وُ بَد وُ خیر وُ شَر کنیمما کیستیم و قوّت تدبیر ما کدامتا ادعای دفع قضا و قدر کنیمزاهد بما نصیحت بیهوده می دهدکز باده بگذریم و ز ساقی حذر کنیمبا اختلاف مبدأ برهان ما و شیخاین تجربت نباید بار دگر کنیمیکدفعه راه زهد سپردیم و گُم شدیمبار دگر (طریقت) از این ره گذر کنیم ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



حکایت (طریقت)تعادل

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ حکایت (طریقت)تعادل☫ ۩۩۩مردی بازرگان ی را به زور می کشید، تا به دانایی رسید.
دانا پرسید: چه بر دوش خَر داری که سنگین است و راه نمی رود؟
مرد بازرگان پاسخ داد: یک طرف گندم و طرف دیگر ماسه!

???? ????
دانا پرسید: به جایی که می روی ماسه کمیاب است؟
بازرگان پاسخ داد: خیر، به منظور حفظ تعادل طرف دیگر ماسه ریختم!

دانا ماسه را خالی کرد و گندم را به دوقسمت تقسیم نمود و به بازرگان گفت: حال خود نیز سوار شو و برو به سلامت.
بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسید: تو با این همه دانش چقدر ثروت داری؟

دانا گفت: هیچ!
بازرگان شرایط را به شکل اول باز گرداند و گفت: من با نادانی خیلی بیشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت! و شروع کرد به کشیدن خَر و رفت!

این واقعیت جامعه ماست! نادان ها شدند مسئول و حقوق میلیاردی می گیرند؛ درحالی که بی سواد ترین فرد هستند! در مقابل داناها و تحصیل کرده ها بیکار هستند و در فقر زندگی می کنند! ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



طریقت)درک باید کرد مدالِ قهرمانی را

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ (طریقت)درک باید کرد مدالِ قهرمانی را ☫ ۩۩۩جهان می گیرد از ما ناگهان شورِ جوانی را
به یغما می برد شور و نشاط جاودانی را

زمان آهسته آهسته ولی آرام وُ پیوسته
نفس تک تک بزن گیرد زمامِ هر تکانی را

مدارا کن برین مردم چنان سرحال وسرزنده
به فرمانت بده قدرت نشانِ پهلوانی را

چنان سرگرم دنیایی که در ذهنت نمی گُنجد
زمانی می رسد گم می کنی حتی نشانی را

زمانی می رسد از خود بپرسی کوقَدر قدرت؟
نمی بینی کنار خود دگر یک همزبانی را

سفیدی تا نیفتد بر سرت چیزی نمی فهمی
نمی دانی تو راه و رسم ِ این دنیای فانی را

فقط در ات آه و غم و افسوس می ماند
اگر گُم کرده باشی در ل این زندگانی را

زمان بازیگرِ قهّارِ این دنیاست آدم ها
(طریقت) درک باید کرد مدالِ قهرمانی را ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت




دوبیتی (طنز) اشعار

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ طنز (طریقت)اشعار ☫ ۩۩۩محوطه سازی برای باغ حُکام دراَن هء سرورهستند!مردم و آنها ژِنِ برترهستند! گویند سخن که مردمان می گویند: گویند: ند«دیگران هستند»!! ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت




فرصت غنیمت دان (طریقت)امتحانست

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ فرصت غنیمت دان (طریقت)امتحانست ☫ ۩۩۩محوطه سازی برای باغ واعظ! اگر پیشانیش تاول نشانست
مفهوم آن این نیست سر بر آستانست ایمان وُ وجدان، مذهب سلمان و بوذر
از بوذر و سلمان اگر نام و نشانست از پیر و پیغمبر سخن گفتن چه آسان
وقتی به خلوت، پشت بر پیغمبرانست در جلوتِ واعظ! سخنران خدا هست
در خلوت امّا ماجرای داستانست تا کی مذمّت می کنی اصحاب دنیا
وقتی خودت ای نازنین، وضعی چنانست منع رطب نمی گیرد دگر، بس
وقتی رنگ سفره ات گویا چنانست بگذار دنیا رابه دنیا ! خلق دنیا
تا در سرت گرم است سودای جهانست!بیدار شو، صبح قیامت هست نزدیک
فرصت غنیمت دان (طریقت)امتحانست ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت s801_p o_2018-08-01_22-49-41.jpg




دوبیتی (طریقت)صد وُ بیست وچهار هزار پیغمبر

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت)صد وُ بیست وچهار هزار پیغمبر ☫ ۩۩۩ هر وعده که دادند همه واهی بود چوپانِ گله به فکر گمراهی بوداز چاله، در آمدیم وُ در چاه شدیم صدوُ بیست چهارهزار آگاهی بود ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



دوبیتی (طریقت)نقش دل انگیز

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت)نقش دل انگیز ☫ ۩۩۩ تبریزِ دلم ، ریزِ دلم درتب و تاب است اسرار غزل گویم وُ این نغمه برآرم
این نقش دل انگیز ، دل انگیز برآب است ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



احوال خودم، حالِ دلم نیز اب است



تصاویر (ع )بدون شرح

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ تصاویر (ع )بدون شرح☫ ۩۩۩رونمایی از مجسمه "سنت نیکولاس" – از کشیشان قدیس قرن چهارم میلادی- در شهر مورمانسک روسیه/ ایتارتاس رونمایی از مجسمه




برآستان جانان=علی اکبر دهخدا

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫برآستان جانان=علی اکبر دهخدا☫ ۩۩۩ ????دهقان پیر با ناله می گفت: ارباب ! آ درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی نمی دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است. دخترم همه چیز را دوتا می بیند...

ارباب پرخاش کرد که: بدبخت، چهل سال است نان مرا زهرمار می کنی، مگر کور هستی نمی بینی که چشم دختر من هم چپ است؟!

دهقان گفت: چرا ارباب می بینم ،اما چیزی که هست، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را "دو تا" می بیند، ولی دختر من، این همه بدبختی را ...!

“علی اکبر دهخدا”



برآستان جانان (حافظ)علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫برآستان جانان (حافظ)علیه الرحمه☫ ۩۩۩ xzuw_p o_2018-07-22_20-01-28.jpg خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستگشاد کار من اندر کرشمه های تو بستمرا و سرو چمن را به خاک راه نشاندزمانه تا قصب نرگس قبای تو بستز کار ما و دل غنچه صد گره بگشودنسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بستمرا به بند تو دوران چرخ راضی کر ی چه سود که سررشته در رضای تو بستچو نافه بر دل مسکین من گره مفکنکه عهد با سر زلف گره گشای تو بستتو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصالخطا نگر که دل امید در وفای تو بستز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفتبه خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست 8rwj_p o_2018-07-29_01-10-09.jpg



گفتند : "مقاومت بُود چاره کار" دوبیتی

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ طنز (طریقت)اشعار ☫ ۩۩۩ هنگامهء جنگ افتتاحی شده است برنامه "سرانِ اقتصادی شده است" ! گفتند : "مقاومت بُود چاره کار" درکشورما چه افتضاحی شده است !! ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت




برآستان جانان (حافظ)علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫برآستان جانان (حافظ)علیه الرحمه☫ ۩۩۩ بالابلندِ عشوه گرِ نقش بازِ من کوتاه کرد قصّۀ زهدِ درازِ مندیدی دلا، که آخِرِ پیریّ و زهد و علم با من چه کرد دیدۀ معشوقه بازِ من!گفتم به دلقِ زَرق بپوشم نشانِ عشق غمّاز بود اشک و، عیان کرد رازِ منبر خود چو شمع خنده ن گریه می کنم تا با تو سنگ دل چه کند سوز و سازِ منزاهد، چو از ِ تو کاری نمی رود هم مستیِ شبانه و راز و نیازِ من ( غزلیّات حافظ ) در بیت اول : نقش باز : نیرنگ بازدر بیت سوم : غمّاز : سخن چین و دردر بیت پنجم : معنی مصراع دوم : باز هم آفرین بر این مستی بی ریای شبانۀ من که از تو بهتر است و مرا به مقصود می رساند تفسیر غزل دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند از زبان شیرین ابراهیمی دینانی را مرتبط با شب قدر اینجا ببینید. اگر کاملش را که دو قسمت است طالبید اینجا موجود هست.



تصاویر (ع )بدون شرح

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ تصاویر (ع )بدون شرح☫ ۩۩۩مراسم روز نیروی دریایی روسیه در بندر آستاراخان/ ایتارتاس مراسم روز نیروی دریایی روسیه در بندر آستاراخان/ ایتارتاس



حکایت (طریقت)برای ایران

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ حکایت (طریقت)برای ایران ☫ ۩۩۩سرخ پوستان از رییس جدید پرسیدند: آیا زمستان سختی در پیش است؟
رییس جوان قبیله که نمی دانست چه جو بدهد ،گفت: برای احتیاط بروید هیزم تهیه کنید.
سپس به سازمان هواشناسی زنگ زد:
آقا، امسال زمستان سردی در پیش است؟
و پاسخ شنید: احتمالا این طور باشد.
پس رییس دستور داد که هرچه بیشتر هیزم جمع کنند، و بعد یک بار دیگر به سازمان هواشناسی زنگ زد:
شما نظر قبلی تان را تأیید می کنید؟
و پاسخ شنید: صد در صد.
رییس دستور داد که: همه سرخپوستان، تمام توانشان را برای جمع آوری هیزم بیشتر به کار ببرند. سپس دوباره به سازمان هواشناسی زنگ زد: آقا، شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیش است؟
و پاسخ شنید: بگذار این طور بگویم، سردترین زمستان در تاریخ معاصر!
رییس پرسید: از کجا می دانید؟
و پاسخ شنید: چون سرخ پوست ها دارند دیوانه وار هیزم جمع می کنند! **********۩۩۩ ☫۩۩۩ ***********
در واقع رفتار خود افراد موجب شکل گیری یک ذهنیت در جامعه شد.

حالا به نظر شما سکه، دلار، خودرو و.... باز هم گران می شود!؟
به خاطر ایران، کمتر هیزم جمع کنیم!



آفرین گویا (طریقت)آفرین بر جانثار

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ آفرین گویا (طریقت)آفرین بر جانثار ☫ ۩۩۩
خوش نگین زاگرس شد خوانسار
ف گردون، شهرمن شد اعتبار
دامن البرزوُفرزندان فردوس برین
زادگاه مردمی ازشاخ طوبا سایه سار
سقف ایوانِ بلندش طاق ایوانِ فراخ
درگه جم یادگار و مسند جم اقتدار
چشمه سارِ کوکب زرین منقش بر زمین
جلوگاه نقش پروین بر سرهر تاجدار
پایگاه علم وصنعت جایگاهی از هنر
از هنرمندانِ ایران شاهدانِ شهسوار
شهرک شه داری جنبِ نور
کوه قبلهِ در یمین وُ دشت وادشتِ یسار
نیک گفته شاعران نغز گو درمهد توست
یاوران حجت والا تبارِ این دیار
مردمانت نامدارانند در اقلیم علم
کاروان علم و دانش از رج وامدار
مرجع آیات حق پرورده ء دامان توست
ف کن بر هر دو عالم ای به عالم افتخار
گُهرِتابان افسرمی کند تفسیر عشق
آن مفسر ء تفسیر شد در روزگار
گنج معنی یوسف بخشی بدین گلواژه ها
گویشِ گلواژه معروفِ عالم آشکار
شهپر بال هنر خط بر رخ کیوان کشید
کابلی نقش خطوط زرنگارت، زرنگار
باغکل شد باغِ ایمان ،باغ رضوان باغ خلد
باغِ جبرییل امین شدعرصه ای ازذوالفقار
دوش در بزم ملایک جلوه گاه نغمه بود
ساز «اُستادِ ادیبت» بُرد از تک تک قرار
در کشاکش می درخشد در شبستان ادب
خامه ی غواص تو در پیچش زلف نگار
نغمهء مردانِ مَردت می رسد اینک بگوش
روزگاری رفته امّا روبهان در کارزار
ای سرای پهلوانان ماءمن مردانِ مَرد
پرورش دادی به دامانت یلانی بیشمار
مرتعت سر سبز بادا ای سرای مومنان
جویبارت بر قرار و قمرودت آبدار
نرگسان مست و مخمورت مباد از اشک نم
یارب از چشم بد نا محرمانش دور دار
یارب از شه ناپاک و بغض حاسدان
این بهشت عارفان را تا ابد محفوظ دار
باغ و بستانش خدایا ت توفیق بخش
دشت و صحرایش همیشه م وآباددار
آفتاب ای جام زرین وی وزین ابر ثمین
برجبینش دُرّ بپاش وُ بر زمینش خوش ببار
دوش بر خاک طریقت بوسه می زد باقلم
آفرین گویا (طریقت)آفرین بر جانثار ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



8 نکته درباره تقاضای ترامپ برای مذاکره بدون پیش شرط: عقب نشینی - فرصت ایران

درخواست حذف اطلاعات

8 نکته درباره تقاضای ترامپ برای مذاکره بدون پیش شرط: عقب نشینی - فرصت ایراندرست بعد از اظهارات ترامپ، اپوزیسیون که در صدد براندازی و ناامن سازی داخل است، با نگرانی شروع به جوسازی علیه این اظهارات کرد. قطعاً نگرانی مشابهی در ریاض و تل آویو به وجود آمده است و تلاش های جریان ضد ایرانی برای در نطفه خفه این رویکرد، تشدید می شود. عصر ایران؛ جعفر محمدی - رئیس جمهور برای گفت و گو با ایران اعلام آمادگی کرد؛ آن هم با این سه وصف: هر کجا که ایرانی ها بخواهند، هر زمان که ایرانی ها بخواهند، بدون پیش شرط. . >>>>>>



برآستان جانان(صائب) تبریزی

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫برآستان جانان(صائب) تبریزی ☫ ۩۩۩ دل ارباب تنعم ز نوا می افتدجام لبریز چو گردد ز صدا می افتد با توکل سفری شو که درین راه، به چاههرکه از دست نینداخت عصا می افتد می شود عیب هنر، نفس چو افتاد خسیسکری و کوری و لنگی به گدا می افتد آبرو در گره گوشه عزلت بسته ست دل هر که در آن زلف دو تا می افتد دل ازان زلف به دام خط مشکین افتاداز بلا هرکه گریزد به بلا می افتد می چکد خون ز نوای امروز به خاکتا ازین قافله دیگر که جدا می افتد؟ آن غیورم که گر از حق طلبم حاجت خویشبر زبانم گره از شرم و حیا می افتد روی پوشیده ز آیینه ما می گذردآفت که فروغش همه جا می افتد نیست امروز ی قابل زنجیر جنونآ این سلسله بر گردن ما می افتد از نفس تیره شود آینه صائب هرچندنیست چون همنفسی دل ز جلا می افتد



مرا ازگوشهء چشمش (طریقت) درنظر دارد

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ مرا از گوشهءچشمش (طریقت)درنظر دارد ☫ ۩۩۩ m6g_p o_2018-07-22_19-38-46.jpgمنم فرهادِ شیرینی که شیرینی شکـر دارد
مــرا دادست فرمانی که شیرینی ضـرر دارد لسان الغیب فرمودست:عشق آسان نمود اول
گـذر از کـوچهء معشوق هزاران درد سـر داردشبی گفتم که ای غافل بیا دل را بـه دریا زن
ندانستم کـه این دریا بسی موج وُ خطر داردبه روی لب بزن مُهر و فغان وُ ناله کمتـر کن
که هـر دلـداده یاد از نغمه ی مرغ سحر دارداگــر دنیا بهـــم ریـزد بـه سر وقتم نمی آید
همان زیبای نازک دل که وحشت از بشر داردنسیـمِ تـازه می ریـزد در امـواج خیـال انگیز
هـزاران تـار ابــریشم نگـارم تا کــمر داردهـوای سرزمینم را نماید مُشک، عطـرآگین
صبـا در منِ زلفش به بدبختی گـذر دارد من آن فرهادِ شیرینم که شیرین مختصرگیرد
مرا ازگوشهء چشمش (طریقت) درنظر دارد ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت mpvv_p o_2018-07-22_19-48-48.jpg



برآستان جانان (فردوسی) مثنوی

درخواست حذف اطلاعات

قسمتی از خطابۀ شاهی بهرامِ اورمزد و سپردن تخت بهرامِ بهرام را ۩۩۩ ☫برآستان جانان (فردوسی) مثنوی ☫ ۩۩۩ خُنُک آنکه در خشم هشیارتر / همان بر زمین او بی آزارتر ...به خواب اندرست آنکه بیکار بود / پشیمان شود پس چو بیدار بود ...همه نام جویید و نیکی کنید / دلِ نیک پی مردمان مشکنید ...یکی پور بودش، دلارام بود / ورا نام بهرامِ بهرام بودبیاورد و بنشاندش زیرِ تخت / بدو گفت کای سبز شاخِ درختنبودم فراوان من از تخت شاد / همه روزگارِ تو فرخنده بادسراینده باش و فزاینده باش / شب و روز با رامش و خنده باشچنان رو که پرسند روزِ شمار / نپیچی سر از شرمِ پروردگاربه داد و دهش گیتی آباد دار / دلِ زیردستانِ خود شاد دارکه بر نماند جهان جاودان / نه بر تاج دار و نه بر موبدانتو از چرخِ گردان مدان این ستم / چو از باد چندی گذاری به دمبه سه سال و سه ماه و بر سر سه روز / تهی ماند زو تختِ گیتی فروزچو بهرام گیتی به بهرام داد /پسر مر ورا دخمه آرام دادچنین بود تا بود چرخِ بلند / به انده چه داری دلت را نَژَند؟ ...روانت گر از آز فرتوت نیست / نشستِ تو جز تنگ تابوت نیستاگر مرگ دارد چنین طبعِ گرگ / پر از می یکی جام خواهم بزرگ ( شاهنامه فردوسی بزرگ )



برآستان جانان (سعدی)علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫برآستان جانان (سعدی)علیه الرحمه☫ ۩۩۩ یاد می داری که با من جنگ در سر داشتیرای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی،نیک بد کردی ش تن عهد یار مهرباناین بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی،دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبودجز در این نوبت که دشمن دوست می پنداشتی،خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنمگر چه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی،همچنانت ناخن رنگین گواهی می دهدبر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی،تا تو برگشتی نیامد هیچ خلق اندر نظرکز خی شحنه ای بر ناظرم بگماشتی،هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیستسر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی،هر دم از شاخ زبانم میوه ای تر می رسدبوستان ها رست از آن تخمم که در دل کاشتی،سعدی از عقبی و دنیا روی در دیوار کردتا تو در دیوار فکرش نقش خود بنگاشتی،برآستان جانان (سعدی)علیه الرحمه بازسازی منازل



شرح حالِ ما (طریقت) باز اِکران می شود

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ شرح حالِ ما (طریقت)باز اِکران می شود ☫ ۩۩۩ شک ندارم زندگانی باز جبران می شود
ماه پشتِ ابرها مهتابِ تابان می شود یار دیدم شاخه هائی از گلستانی بدست
شرح این نیکو ملاقاتم ،گلستان می شودمی شود رنگین کمان باران در، دریاکنار
ابر هایِ تیره بی شک سیل باران می شودمی شود روزی که شعرم گل کند در بوستان
بعد از آن این بوستان گ ار،درمان می شود مستند هائی که می سازند بهر سی نما
شرح حالِ ما (طریقت) باز اِکران می شود
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت



دوبیتی (طریقت)اشعار

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ دوبیتی (طریقت)اشعار☫ ۩۩۩ تاریخ نوشته ما زِ مغمومانیم چون خاطرهء تمام مظلومانیم تاریخچهء تمام معصومانیم سرسلسلهء تمام محکومانیم ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت صادق(ع) معتقد است نطفه این طبقه در دوران سازندگی بسته شد، کم کم گسترش یافت و حالا به قدری فربه شده است که جا را برای مردم تنگ کرده است: «طبقه اشراف انقلاب ی»!
شکل گیری «طبقه اشراف انقل » به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، محمدهادی همایون، فارغ حصیل کارشناسی ارشد معارف ی و تبلیغ و ی فرهنگ و ارتباطات بوده و عضو هیأت علمی دانشکده فرهنگ و ارتباطات و از اعضای هیأت امناء صادق است. او تالیف آثاری چون «تبلیغات؛ یک واژه در دو حوزه فرهنگی»، «جهانگردی به عنوان یک ارتباط میان فرهنگی»، «گذرگاه های تبلیغات بازرگانی»، «تبلیغات بازرگانی؛ رویکردی فرهنگی و ارتباطی» و «تاریخ تمدن و ملک مهدوی» را در کارنامه دارد. همایون در تبیین مصرف زدگی موجود در جامعه ایران به فقدان اخلاق و تقوا اشاره می کند و معتقد است تفاوتی ندارد این مصرف زدگی در یک قشر مذهبی باشد یا غیرمذهبی؛ وقتی اخلاق مصرف وجود ندارد، نتیجه انباشت سرمایه نزد هر دو گروه نتایج ثابتی به بار می آورد؛ این گفت وگوی محمدهادی همایون است:
ادامه مطلب



اگر چه باقلم اینجا (طریقت) لاله رویاند

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫ اگرچه باقلم اینجا (طریقت)لاله رویاند ☫ ۩۩۩
ی خواهم از شعرت کتابم را بسوزاند که تابم را بسوزاند نه درصحراها بگرداند بیا با شعر غوغا کن ،ببین احوال زارم فقط احوال زارم را طبیب عشق می داند من آن فرهاد شیرینم ،که مجنون گشته لیلارابه آهنگ غزل هردم ، شبیخون باز می خواند ی سُرخ وُ گلگونست درجامی که میبینم مرا جامِ میِ گلگون خیالات تو می راند اگر که رفته ای صحرا به گل ها داده ای لب ها شعرِ چشمانت در این ویرانه می ماند دعای من به همراهت کتابم هست در نامت اگر چه باقلم اینجا (طریقت) لاله رویاند ۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمّدمهدی طریقت اگرچه باقلم اینجا (طریقت)لاله رویاند



برآستان جانان (حافظ)علیه الرحمه

درخواست حذف اطلاعات

۩۩۩ ☫برآستان جانان (حافظ)علیه الرحمه☫ ۩۩۩ ایّامِ گُل چو عمر به رفتن شتاب کرد ساقی به دَورِ بادۀ گلگون شتاب کنحافظ وصال می طلبد از رهِ دعا یارب، دعایِ خسته دلان مستجاب کن ( غزلیّات حافظ ) رآستان جانان (حافظ)علیه الرحمه



http://balaroud53. /

درخواست حذف اطلاعات

http://balaroud53. / نامه فروغ غلامشاهی به محمد باقر نوبخت و علی ربیعی نامه فروغ غلامشاهی معلم کلاس اول محمد باقر نوبخت سخنگوی ت و علی ربیعی کار به آنان علی ،،،، امروز به تو فکر می به تو و علی های دیگر ، به حسن به رضا به ممدباقر ها
سی سال ایستادم وبعد نتیجه اش این شد که نتوانم در اعتراض بازنشسته هابرای وظیفه نشناسی شماها بایستم وشرکت کنم
یادت می آید که در کلاس اول هیچوقت مادرت دستمال در کیفت نمی گذاشت و من باید هر روز با جیبهای پر دستمال به سر کار می امدم تا آب بینی تو را پاک کنم که توی دهانت نرود زمستان و تابستان نداشت آب دماغت همیشه روان بود
علی ها ، حسن ها ، ممدباقرها ، یادتان هست در کلاس 40 نفره از بوی بد بچه ها نمیشد نفس کشید و حقوق ما که برخی نامردم ها آن را زیاد و حرام می دانند پاداش تحمل این عطرهای اساطیری بود
به جز شغل معلمی چه شغلی با این مزایا سرو کار دارد ؟
و اما امروز تو علی ! تو ممدباقر ! چگونه بخودت اجازه میدهی که ایام کهولت من را به بازی بگیری و وعده سر من بدهی ؟و چقدر به خود بد وبیراه بگویم که انی همچون شما تحویل جامعه داده ام
یادت می آید حرف زدن بلد نبودین و م ج ( ل و ر ) راقاطی می کردین وحالا شدین سخنگوی ت و کار و امور اجتماعی ( الحمدررلا ) بجای الحمدالله یادتان هست ؟
سی سال بهمین منوال گذشت ، ایستادن و گچ خوردن و هوای مطبوع ! تنفس و اینک نه پای ایستادن دارم نه ی نفس کشیدن و نه توان پرداخت بهای دارو و درمان - و تو محمد باقر نوبخت و تو علی ربیعی چگونه بخودتان اجازه میدهید با ولی نعمت خود که مدت 11 سال حقوقش پایمال شده اینگونه رفتار کنید و آنها را بچه فرض کنید که دروغهای شما را باور کنند ؟ لحظه ای انسانی فکر کنید و چهره انی که در اوج جوانی به شما آموخت که انسان باشیدو پا روی حق نگذارید را بخاطر بیاورید و دین خود را به آنان ادا کنید
اینک مثل همان زمان به شما امر می کنم تا فرصت باقی است جبران مافات کنید و خانواده 2/200 میلیون باز نشسته را در این تنگنای زندگی شاد کنید نه قطره چکانی بلکه درعرض 2سال شنیدید چی گفتم ؟ بگو چشم و عمل کن http://balaroud53. /